از امشب تصمیم گرفتم دوز قرصی که واسه تیک عصبیم میخورم رو بیشتر کنم . می دونم که فردا بیماری پوستیم به خاطر افزایش دوز قرص اعصاب بدتر میشه
همه دنبال زیبایی هستند ، دنبال زیبا کردن خودشون اونوقت من تو ۳۳ سالگی درگیر بیماری هایی هستم که تمام ظاهرم رو درگیر کرده
دلم شکسته ، غمگین و ناراحتم . جوونی من داره با این بیماری هام حروم میشه . منم مثل بقیه دلم میخواد عروس بشم و ازدواج کنم ولی اسم خاستگار که میاد میترسم برم ببینمش و تیک عصبیم رو ببینه و پا به فرار بذاره . تازه اگر تیک عصبیم رو ببینه و بپذیره تو مرحله بعد باید بهش بگم با بیماری پوستی دست و پنجه نرم میکنم که حتما دیگه پا به فرار میذاره
خدایا این حق من نبود . سال ها درگیر بیماری مادرم بودم ازش پرستاری کردم خون دل خوردم حالام دارم خون دل بیماری های خودم رو میخورم
خدایا تو چه میفهمی تیک عصبی یعنی چی وقتی یک بهم زل میزنه که تیک عصبی صورتم بزنه و به روم بیاره که تیک دارم . مگه من آدم نیستم ؟ دل ندارم ؟
خدایا چرا با من از این کارا میکنی
برچسب:
نویسنده: علی رادمنش