از سال 98 مینویسم که چکارا کردم
اولین کار بعد عید 98 از دانشگاهم زدم و مادرمو بردم پیش پزشکش که واسش مثل من امپول بنویسه که بستریش کردن و یادم نمیره چقدر استرس داشتم بابت اینکه یه وقت تو ازمایشاتش موردی پیش نیاد که بگن نمیتونه استفاده کنه اما خدارو صد هزار مرتبه شکر که گفتن مشکلی نیست و میتونه و مادرم خیلی خوب شد و این زندگی ما رو خیلی تغییر داد
دومیش کار جدید پدرم بود که تو اوج شرایط بد خدا جور کرد و پدرم رقت سر یه کار جدید اونم نزدیک خونه خودمون که دور از ما نباشه و خدا روشکر درامدش اوایل خیلی خوب بود و انقدر خوب بود که پدرم کلی واسه خونه کمد و مبل و چیزای دیگه گرفت . هر چند این اواخر کارفرما زد به سرش و حقوق پدرمو 2 میلیون کم کرد اما همین که بیمه داریم و شرایط خوب شد من خدارو خیلی شکر میکنم
پدربزرگم فوت شد و ارث بهمون رسید گرچه هنوز به دستمون نرسیده اما ته دل منو قرص کرد که چند پله تو زندگی جلو افتادیم . اگه بخوام ازدواج کنم دیگه دغدغه جهیزیه جور کردن ندارم بالاخره یه کم اوضاع بهتر شده
و بدترین اتفاق امسالم ازدواج امین بود . چی بگم ازش که هر چی بود و نبود رو نوشتم و هنوزم دلگیر میشم
خداروشکر واسه خوب شدن مادرم
نمیدونید چقدر کیف داره میبینم مادرم سس میخوره شیرینی میخوره ادویه جات میخوره کیک میخوره و غذاهای سرخ کردنی خوشمزه میخوره . خیلی خوشحالم براش که میتونه از اسن به بعد خوب زندگی کنه خوشحالم که بیماریش کنترل شده و دیگه اذیتش نمیکنه . خوشحالم که زندگی براش خیلی خوب شده و زندگی کردن براش اسون تر شده
من امسال خیلی احساس تنهایی کردم
منو موقع سال تحویل حتما دعا کنید
برای همه دعا کنید
برای بیمارای کرونایی دعا کنید
برای همه بیمارا دعا کنید . من درد بیماری رو کشیدم خیلی سخته
عیدتونم مبارک باشه
امیدوارم هر کسی هر ارزوی داره سال 99 به ارزوش برسه
مجدد عیدتون مبارک .
برچسب:
نویسنده: علی رادمنش