تقدیر - تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 5:30
خدای بزرگ تو این شب برای همه ی بیمارا مخصوصا اونایی که اسیر تخت بیمارستان هستنعافیت و سلامتی بنویس .. خدایا امید رو به دل ما برگردندی امید رو دل همه برگردون خدا جونم تک تک دردهای دل منو میدونیدیگه سر
حموم - تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 5:30
چند سال پیش که دبیرستان بودم میگفتم من باید حتما داروساز بشم که یه دارویی واسه بیماری مادرم بسازماون موقع خودم زیاد درگیرش نبودم اما مادرم همیشه درگیر بوده و منم حکم پرستار رو واسش داشتممن از وقتی بچه
کاش ... - تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 5:30
اگه امین به جای 4 سال پیش الان وارد زندگیم میشد خیلی خوب میشداون موقع بابت زخم روی شکمم و زخم سرم خیلی نگران بودم که اگه یه روزی بفهمه چی میشه و نگرانی دومم مادرم بود که چطور تنهاش بذارم برم یه شهر دی
چی بگم ؟ - تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 5:30
مامان من هر وقت یه دختر زیبایی رو میبینهمیگه اگه امین میرفت خواستگاری این حتما پسندش می کرد !دل من آتیش میگیرهدلم میخواد مادرم اون لحظه نباشهچرا باید بعد 4 ساعت مدام این حرفارو بهم بگه ؟مگه من دخترش نیستم ؟زیبایی نداشته منو به رخم میکشه ؟
سوالای من - تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 5:30
همیشه فکر میکنم عشق که قد و وزن و سن و شهر و موقعیت نمیشناسهاگه منو دوست داشت میمونداگه عاشقم میشد و به دلش مینشستم میموند با همه مشکلاتم میموندهر چند از مشکلاتم خبر نداشتپس چرا وقتی قسمت من نبودهخدا
امید - تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 5:30
تنها چیزی که منو تو زندگیم سر پا نگه داشتامیدبود امید به آیندهامید به اینکه یه روز همه چی درست میشهاگه این یه ذره امید هم تو دلم نداشتمممکن بود ... نه نه ممکن نبود من کاری بکنم امید داشتم و دارمبه آین
روانی - تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 5:30
سرطان با همه بدیش اما چون داخلی هست و جلوی چشم ببمار نیست حداقلش اینه که ادم رو روانی نمیکنه خیلی ها که به بیماری پوستی مزمن دچار هستند درسته که میدونن بیماریشون کشنده نیست اما چون جلوی چشمشونه روانی
نباید ! - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 23:36
باید دستمو بذارم رو زانوم و یا علی بگم و پاشمنباید ببازم خودمونباید خودمو بازنده نشون بدم ، این دنیا هنوز خیلیش موندههنوز روزهای خوبش موندهاتفاقای خوبش موندهخنده های و قهقه های زیادی تو راهحال خوبه زی
حساسیت - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 23:36
براتون بگم از حالم ؟امروز رفتم ازمایش خون دادم خخخخ دیگه از امپول و سرنگ و اینچیزا نمیترسم کسی که واسه خودش امپول بزنه دیگه نباید ترسی داشته باشه :-)از امروز میخوام دیگه مثل سابق هیچی نخورم ، هله هول
همشهری - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 23:36
من اینجا دوست ندارم ردی و نشونی از خودم بنویسم دلم میخواد راحت بنویسمولی دوستانی که اینجا رو میخونید میشه اسم شهرایی که توش ساکن هستید رو بنویسید برام ؟ شاید همشهری باشیم :-)کامنتی برای این پست تایید نمیشه .
شهر - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 23:36
اکثرا کسایی که مخاطب هستن از شمال کشورن لب دریا و جنگل و ... لذت ببرید غزل جون شما که نزدیکی به امام رضا هر وقت رفتی به یاد منم باش :-)
تغذیه - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 23:36
امروز رفتم پیش دکترخداروشکر جواب ازمایشم نرمال بود و امپول ها مشکلی واسمپیش نیاوردناین دکتر اصلا اعصاب نداره سوال که ازش میپرسم خیلی مبهم جواب میده اصلا متوجه حرفاش نمیشم من پول میدم که واسم وقت بذا
دانشگاه - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 23:36
کلاس های دانشگام شروع شده و دیگه سرم گرم دانشگاه و درس هستحالم خوبه و تنها چیزی که بیماریم رو بر می گردونه کاکایو لعنتی هست :-/ نمیدونم از چی بنویسم موضوع بدید بنویسم خخخخخخخ
خدا - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 23:36
نوشته بود دردی رو که تجربه نکردی مسخره نکن ..درد هر کسی برای خودش بزرگه ! بیمارستان ها پر از مریض های جور وا جور ، جایی که هیچ وقت خالی نمیمونه و مدام پر و خالی میشه از کسانی که پر از درد و رنج هستند
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 23:36
زخم های من چرا یکی یکی دارن بر می گردن ؟مگه دکتر نگفت خوبه خوب میشم ؟پس این چه وضعشه ؟
عقل - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 23:36
امروز یک اقایی رو دیدم که همدرد من بودخیلی بیماریش شدید بود ، حتی تمام مفاصل بدنش رو درگیر کرده بودزخم هاش رو که دیدم خیلی بد بود ، خیلی زیاد .. بیچاره دیگه ولش کرده بود بیماریشو ، میگفت گاهی که میخا
فراموشی - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 23:36
زخم صورتم و دستم کااااااامل رفت !خدایای شکرت :-))دیروز داشتم به مادرم میگفتم دو ماه پیش فقط میگفتم خدایا کاش فقط مریضیم خوب بشه دیگه هیچی ازت نمیخوامدرسته خوب نشدم و به لطف امپولا فعلا خوبمم اما ادمیز