سهمیه
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:02
بیمه جدید امپولامو فقط واسه سهمیه یک ماهم تایید میکنهخیلی سخته هی هر ماه برم پیش دکتر دو تا امپول بنویسه بعد برم تاییدش کنم بعد کلی تو صف وایسم تا اون دو تا رو بهم بدنالبته واسه مادرمم دو تا مینویسنام
ازدواج
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:02
من خیلی از ازدواج اینجا نوشتم و بعضی دوستان بهم کامنت میدادن چرا زندگیتو وابسته به ازدواج میدونی یا چرا فکر میکنی ادم با ازدواج میتونه خوشبخت بشهاز وقتی امین رفت در من همه چیز مرد . تمام ذهن من درگیر
مادرم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:02
چقدر دلم برای مادرم میسوزه گاهی .خانواده داشته باشی اما نداشته باشی !!!!پدر داشته باشی اما انگار که سال هاست یتیم شدی !!!!!مریض باشی و هیچ کس از خانواده ت عین خیالشونم نباشه !!!!یه خانواده پر جمعیت و بزرگ داشته باشی اما بی کس ترین و تنها ترین باشی !!!!لعنت به بزرگ و کوچیکشون .خدا رو شکر که خدا منو ب...
سیب زمینی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:02
صدای جیلیز ویلیز سیب زمینی سرخ کرده که میاد میفهمم ما هم مثل همه میتونیم یه غذای خوشمزه بخوریممی دونم ضرر دارن ولی برای من همه این چیزای جزیی شادی محسوب میشن و من تو دل خودم این شادی های کوچک رو جشن می گیرمسیب زمینی سرخ کرده یعنی پیشرفت ما رو به جلو بوده تو زندگی ...یعنی ما دیگه تو اون مرحله سخت زند...
چرا ؟
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:02
هر روز به مادرم میگم مادر پس چرا من ازدواج نمیکنم ؟مادرم میگه توقع ت بالاست !!!!!!! نمیدونه من سال هاست اگه کسی رو رد کردم به خاطر خودش بوده که پیشش بمونم نه به خاطر اینکه از همسر اینده م توقع بالایی
تخمک اهدایی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:02
بعضی وقت ها فکر میکنم اگر ازدواج کردم برای بچه دار شدنم از " تخمک اهدایی " استفاده کنم که ژن این بیماری به بچه م منتقل نشه .مادرم تو یک خانواده پر جمعیت هست ولی تو خانوادشون فقط مادرم به این بیماری با
فکر کردن ممنوع !
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:02
من دارم بیخودی فکر میکنمطبیعیه هر ادمی نگران آینده ش باشه اما فکر کردن بیخودهباید پیش بریم ببینیم چی پیش میاد .خدا هم بزرگه .
خدا ؟
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:24
خدای بزرگمغم بزرگی رو قلبم سنگینی میکنیاحساسش میکنماین غم راه نفسمو میبنده و نفسم گاهی بالا نمیادخدایا کمکم کنمن هنوز رفتن امین رو هضم نکردمازدواجش رو چه جوری هضم کنم ؟خدایا فقط تو از دل من با این همه
طوفان
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:24
گاهی تو محیط کاریم با افرادی مواجه میشم که فشارخون بالایی دارندوقتی سابقه فشارخون رو ازشون میپرسم میگن ما هیچ وقت سابقه نداشتیمبه ظاهرشون که نگاه میکنم ظاهر ارومی دارند اما دلیل فشار خون بالای اون لحظ
خسته نشدی ؟؟
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:24
خدا خسته نشدی از این همه که صدات زدم ؟خسته نشدی از دیدن دل شکسته من ؟خسته نشدی از دیدن اشک های من و ناله های من ؟خسته نشدی انقدر که بهت گفتم برش گردون و اما هیچ کاری برای دلم نکردی ؟من بیشتر از هر وقت
خدااااااا
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:24
امروز خبر مراسم عقد و ازدواج چند نفر رو شنیدم که تو این یکی روز تعطیلی مراسشون انجام شده یا فردا انجام میشهعقد امین هم فرداستدلم گرفتهخدایا ؟برای یه دختر خیلی سخته که بیماری داشته باشه تو دنیایی که هم
رویا
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:24
و امشب جشن عقد امین !و امشب باید سعی کنم رویایی رو فراموش کنم که نمیدونم اصلا چرا شروع شد و عشقی رو فراموش کنم که هرگز به جواب اینکه چرا سر راهم قرار گرفت و چرا رفت نرسیدمو امشب امین تمامش مال یک دختر
همسرش
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:24
فامیلمون رفته مراسم عقد امینهمون فامیلی که منو و امین رو بهم معرفی کردداشت از عروس میگفت میگفت عروس اصلا تعریفی نداره ، قدش دقیقا هم قد منه اما من به لحاظ اندام خیلی بهتر از اونم . میگفت اصلا بدنش شکل
عکسش
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:24
همسر امین رو عکس پروفایل اینستاگرامش عکس خودشو و امین رو گذاشتهعکس عقدشونامین با کت شلوار و کراوات و همسرش سرش رو شنیون کردهحیف امین .. کاش حداقل با کسی ازدواج می کرد که در حد خودش بودکنار هم امین خیلی سرترهدلم براش ضعف کرد .. برای کت و شلوار پوشیدنش ، برای کراواتش ، برای خودش ..دلم براش خیلی تنگ شد...
پسر عمه
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:24
بچه که بودم شوهر عمه ام منو خیلی دوست داشتهمیشه بهم میگفت تو عروس ما میشی اخرش . منم از پسر عمه ام زیاد خوشم نمی اومدتا بزرگ شدیم .. پسر عمه ام میگفت من سارا رو نمیخوام چون دلم دختر قد بلند میخوادتا ف
دارو
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:24
فردا باید برم امپول هامو بخرمهمیشه دکتر واسم چند تا مینوشت و همه رو واسم تایید می کردن و بهم میدادنولی انقدر دارو کم شده فقط دو تا بهم میدن و هر ماه باید برم دنبالشونخداکنه دارو قحطی نیادخیلیا با دارو سر پا هستن
دل
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:24
وقتی با امین حرف میزدمبهش گفتم نظرشو خیلی رک بهم بگه که میخوادم یا نهبهش گفتم هر چی که باشه به نظرش احترام میذارمجا خورده بود از حرف من . من دلم میخواست اگه قراره امین بمونه واقعا با دلش بمونه و من اط
تنها
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 5:30
یه حس تنهایی رو چقدر میشه سرکوب کرد ؟چقدر باید خودمو قانع کنم که این روزا میگذرنصبح میشه این شب !
شب های قدر
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 5:30
دلم میخواد یک عشق پاک دو طرفه رو تجربه کنممن سال هاست شب های قدر میرم مسجد ، اصلا به این توجه نمی کنم که روزه گرفتم یا نه با کلی امید میرم مسجدعید هر سال من عید نوروز نیست ، شب های قدره که احساس میکنم
کار
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 5:30
گاهی دلم برای پدرم میسوزهمن همش سرگرم دنیای خودمم ولی پدرم همیشه بار یه زندگی اونم تو غربت با یه خانم بیمار رو دوشش بودهتو اوج جوونیش درگیر بیماری مادرم شد و غربت شهرها و هیچ کس نتونست درکش کنه و خیل